تبلیغات
بیا بگشای در بگشای دلتنگم - مولوی
بی‌پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا 
سرمست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من
از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم 
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی 
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من
ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها 
ای آن پیش از آن‌ها ای آن من ای آن من
منزلگه ما خاک نی گر تن بریزد باک نی 
اندیشه‌ام افلاک نی ای وصل تو کیوان من
مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد 
در آب حیوان مرگ کو ای بحر من عمان من
 

((مولوی))


تاریخ : جمعه 15 خرداد 1394 | 05:07 ب.ظ | نویسنده : امیر شهریاری | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • گراف تولز